زنان در کشورهای غربی تقریبا نصف نیروی کاری را تشکیل می دهند. این نسبت در سطوح پایین شرکتها کاملا مشهود است ولی در مدارج بالای شغلی در شرکتهای بزرگ قضیه فرق می کند.نسبت تعداد مردان به زنان ده به یک است.نسبتی که از دو دهه پیش زمانی که واژه سقف شیشه ای مصطلح شد، تغییر چندانی نکرده، سقف شیشه ای ، سدی است که به زنان امکان تصور خود در بالای نردبان ترقی را می دهد ولی مانع صعود آنها است.با وجود تلاشها و بحث های زنان و انجمن های تجاری جهت شکستن این سد، اکثر شرکت های بزرگ جهان هنوز منحصرا توسط مردان اداره می شوند ولی در عین حال تعداد بیشتری از همین شرکت ها به این نتیجه رسیده اند که استفاده از زنان در هیات اجرایی شان اگر صرفا از نظر سودآوری هم باشد فکر خوبی است.حتی، شرکتهایی مانند BP, ABB و جنرال الکتریک که دژهای نفوذ ناپذیر مردان سرسخت و یک دنده بودند برای جلب زنان در انتصابات بالای شغلی تلاش می کنند البته نه از روی حس مسئولیت پذیری اجتماعی بلکه با هدف کسب سود بیشتر.تحقیقات در آمریکا، انگلیس و کشورهای اسکاندیناوی صحت این ادعا را که میان بازگشت سرمایه سهامداران و درصد زنان شاغل در سطوح بالای مدیریتی ارتباط وجود دارد اثبات کرده است.با وجود اینکه این رابطه کاملا علت و معلولی نیست ولی بیانگر این واقعیت است که فرهنگ مدیریتی که موافق پیشرفت کاری زنان است موجب افزایش سودآوری هم می شود.اکثر شرکتها نگران فشار ناشی از ازدحام جمعیت هستند که نتیجه آن کاهش تعداد مردان متخصص است ولی عده ای هم فکر می کنند زنان سهم بسزایی در اداره شرکتهای مدرن دارند چون معمولا در کار گروهی و روابط عمومی که در دنیای امروز نمود بیشتری به صورت شبکه ارتباطات دوستانه دارد، موفق عمل می کنند.IBM به این باور رسیده که در اوایل دهه 90 بیشتر به این دلیل دچار مشکل شده که مدیران مرد، متوجه تغییرات ضمنی صنعت کامپیوتر نشدند و از آن به بعد بود که این شرکت سعی در متحول کردن نیروی کاری در تمامی زمینه ها کرد.
