تحلیل تکنیکی به دنبال تشریح قیمت و تعیین کردن احتمال تکرار نوسانات مشابه در آینده است.
شاخص ها و الگوهای نموداری تکنیکی بسیار زیادی وجود دارد ، اما اساسی ترین آنها ، غالبا بهترین ها هستند. در این مقاله نکات و پایه های اساسی مبادله تکنیکی را بررسی می کنیم و خواهیم دید چرا بازیگران بازار نمی توانند این پایه هارا به طور مناسبی به کار گیرند.
گامهای نخست
مبادله گران جدید غالبا تمام اطلاعات موجود در مبادله تکنیکی را مورد استفاده قرار نمی دهند. بهترین محل برای آغاز کجاست ؟ چند دوجین کتاب در این زمینه وجود دارد و صدها سایت اینترنتی ، از نوسانات ساده تا نظامهای پیچیده مرکب از شاخص ها و اوراق بهادار را تحت پوشش قرار می دهند. نویسندگان زیادی مدعی آنند که بهترین نظام را ابداع کرده اند . اما هر سیستمی برای مبادله سهام، کالا یا اختیار خرید نباید بیش از اندازه پیچیده باشد. در بسیاری از موارد، هر قدر سیستم پیچیده تر باشد ، احتمال درست کارکردن ، کمتر است. بسیاری از مبادله گران ماهها وقت صرف می کنند تا نظامهای جدید و کارآمدی بنا نهند، صرفا برای اینکه اثبات کنند ساده کردن مسائل ، اساسی و مهم است.
برای ابداع سیستمی که به درستی کار کند ، مهم است که تشخیص دهیم کدام تحلیل تکنیکی مورد نیاز است . طبق نظرات تحلیل گر تکنیکی مشهور، آقای مارتین پرینگ ، تحلیل تکنیکی به دنبال تعیین کردن روندهایی است که بر اساس تغییر دیدگاههای سرمایه گذاران نسبت به اخبار و سایر وقایع بنیادی قرار دارند. از نظر تاریخی ، این وقایع گاهی اوقات به الگوهای نموداری یا روابط خاصی بین قیمتهای بسته شدن ، باز شدن ، بالا و پایین منتهی شده اند. از نظر آماری، این احتمال وجود دارد که روابط مشابه ( الگوهای نموداری) به نتایج مشابهی (نوسانات قیمت) در آینده بیانجامد. همانگونه که تحلیل گر مشهور، آقای جان مورفی اظهار می کند:تحلیل تکنیکی نباید پیچیده شود.
خطی را روی نموداری در نظر بگیرید . اگر این خط بالا رود خوب است. اگر پایین برود، بد است. مسئله اینجاست که اکثر مردم نمی توانند این تفاوتها را ارزیابی کنند. مبادله تکنیکی شامل چه مواردی نمی شود؟
سرمایه گذاران جدید با سه چالش اساسی مواجه اند. اول، تشخیص اینکه با استفاده از تحلیل تکنیکی با سایر ابزارهای تحلیلی ، روش تضمین شده ای برای ثروتمند شدن نیست. قواعد مشخصی برای مبادله وجود ندارد و هر کسی مطلبی جز این بگوید،دروغ گفته است.تدوین و راه اندازی نظامی که سودآور باشد، زمان زیادی نیاز ندارد و مستلزم مهارت خاصی است. همانند بسیاری از چیزهای ارزشمند در زندگی، میانبرهایی به سمت موفقیت وجود ندارد. یعنی سیستم آماده ای وجود ندارد که بتوانید به کمک آن همواره سود مشخص و تضمین شده ای را در مبادله اوراق بهادار به دست آورید. ابداع و به کارگیری یک سیستم کارآمد و موفق، مستلزم زمان و زحمت فراوان است. این سیستم باید هماهنگ و مناسب با ریسک و شخصیت سرمایه گذاران در مورد اوراق بهادار منتخب آن ها باشد.دوم، به یاد داشته باشیدکه مبادله با ریسک همراه است. سودهای کلان نمی تواند بدون زیان های نسبی کلان بدست آید. با به کار گیری اصول صحیح مدیریت پول و اندکی شانس، سودهای کلان احتمالا مقدم بر زیان های کلان خواهد بود. اما این وضعیت به شرایط بازار و سطح مهارت شما نیز بستگی دارد. سوم، مبادله اوراق بهادار با اطمینان همراه نیست. بسیاری از سرمایه گذاران جدید با معضل تشخیص و تمایز بین احتمال و اطمینان مواجه اند. به عنوان مثال، از آنجا که الگوی نموداری سقف سه گانه ، ناشی از تنزل قیمت در گذشته بوده است ، اما تضمینی وجود ندارد که قیمت ها در آینده نیز طبق همین الگو تنزل یابد ، فقط احتمال وقوع این الگو وجود دارد. کسانی که قصد دارند از تحلیل تکنیکی برای مبادله موفقیت آمیز اوراق بهادار استفاده کنند، باید بپذیرند که در حال ابداع سیستمی هستند که بر اساس قانون متوسط ها یا درصدها قرار دارد.اگر احتمال تنزل قیمت ها پس از وقوع الگوی نموداری سقف سه گانه ، بیشتر از 50% باشد ، کسب سود با استفاده از سیستمی هک مبادلات را بعد از وقوع چنین الگویی سازماندهی می کند، امکان پذیر خواهد بود، اگر در صورت کافی وارد سیستم شود و مدیریت پولی مناسبی برای محدود کردن روند نزولی به کار گرفته شود ، در این صورت این سیستم باید سود آور باشد. در اینجا، نیاز چندانی به آمار و ریاضی برای درک این روابط احساس نمی شود. یادگرفتن نحوه الگوها و درک ریاضیات ساده پشت شاخص هایی که می خواهید استفاده کنید، اهمیت بسزایی دارد.
برای مثال تعیین کردن یک روند را در نظر بگیرید. اگر تعیین کردن این روند به سادگی ترسیم یک خط و تصمیم گیری در مورد افزایشی یا کاهشی بودن آن باشد، پس چرا انجام این کار برای خیلی ها بسیار دشوار به نظر می رسد؟ ریاضیات مربوط بسیار ساده است. روند60 روزه ای را در نظر بگیرید . اگر قیمت بسته شدن امروز بالاتر از قیمت بسته شدن 60 روز قبل باشد و خط مستقیم بین دو کف قیمت ، صعودی باشد این روند افزایشی خواهد بود . نرخ تغییر بین دو دوره عبارتست از قیمت بسته شدن دوره دوم منهای قیمت بسته شدن دوره اول ، تقسیم بر قیمت بسته شدن دوره دوم، ضربدر 100 .
به این ترتیب درصد تغییر به دست می آید. هر قدر درصد تغییر بیشتر باشد ، شیب خط و روند مورد نظر بیشتر می شود.
آنچه از سرمایه گذاری نمی دانید
کسی که وارد یک سایت اطلاعاتی در زمینه بورس اوراق بهادار می شود، کاملا آگاه است که اگر به خرید اقلامی از دارایی اقدام کند که برایش بازدهی نداشته و درآمدش را اضافه نکند ، در اصل ، سرمایه گذاری نکرده است. پس اگر در گذر زمان بر ارزش داراییش اضافه نشد، در نوع خرید دارایی برای سرمایه گذاری اشتباه کرده است . با این حساب اغلب معاملات مالی و اقتصادی را می توان سرمایه گذاری به حساب آورد. البته سرمایه گذاری تنها در مقولات مادی خلاصه نمی شود و می توان برای اهداف برتر زندگی نیز سرمایه گذاری کرد.
بعد از این تعریف مختصر می رسیم به زمان کسب بازدهی از سرمایه گذاری؛ کاملا به شما بستگی دارد؛ یعنی اینکه تا چه اندازه به استقبال خطر می روید؟ یا به قول اهل فن ، چه اندازه ریسک پذیر هستید؟ هرقدر بیشتر اهل خطر کردن باشید، زودتر و بیشتر سود کسب خواهید نمود. ( اما اصلا سعی نکنید ادای کسانی را دربیاورید که ریسک پذیرند، چون این بازار سرمایه ، اهل مروت نیست!)
اما به طور کلی زمان کسب بازدهی را به دوره های کوتاه ، میان مدت و بلند مدت تقسیم کرده اند، هرچند این تقسیم بندی نیز دردی از شما درمان نمی کند، چرا که باز این سوال مطرح است که هریک از این دوره ها چند روز ، ماه یا سال هستند؟ دوباره برگشتیم به نقطه اول : بستگی به خودتان دارد!
منبع: جزوات آموزشی شرکت پارس پرتفولیو
